۱ـخوردن:
-- غذا
همیشه این سوال برایم مطرح بود که چرا وقتی کسی از یک مهمانی برمی گردد اولین سوالی که از او پرسیده می شود این است که:غذا چی خوردی؟غذا چطور بود ؟چند نوع غذا بود؟ ... چرا وقتی با کسی قراری می گذاریم این قرارها اکثرا در یک رستوران یا coffee shop یا قهوه خانه ای گذاشته میشود؟چرا حتی اگر این قرار در منزل یا حتی در یک دفتر کار باشد میزبان اگر هم شده با یک استکان چای و یا یک فنجان قهوه از ما پذیرایی خواهد کرد؟...چرا به هنگام مسافرت با اتومبیل یا اتوبوس حتما خورا کی همراه خود می بریم و یا در ابتدا یا میان مسافرت حتما چیزکی خواهیم خرید؟....چرا در عروسی ها سعی بر سنگ تمام گذاشتن در کیفیت و تنوع غذا است؟ چرا در مراسم عزا و سوگواری معیار با ابرو برگزاری ی مراسم حرف و حدیث دیگران درباره ی غذا است؟....چرا در ایام محرم و به خصوص در تاسوعا و عاشورا از خرد تا کلان و از مومن ترین افراد تا بی ایمان ترین و ضد مذهب ترین افراد در به در به دنبال نذری میگردند؟........
از این دست نمونه ها بسیار می توان بر شمرد.
برای بررسی انکه چرا غذا چنین نقش تعیین کننده ای در مناسبات اجتماعی و معیارهای ارزش گذاری دارد لازم است نگاهی تاریخی به دوران پیدایش انسان اولیه وشرایط محیطی اش داشته باشیم.
انسان اغازین در بدو پیدایش با مشکلات و مسائل بسیاری مواجه بود.مهمترین و اصلی ترین دغدغه ی انسان در ان دوران حفظ حیات وزنده ماندن و به تبع ان تلاش در راه تامین غذای روزانه بود.در راه بدست اوردن غذا که بیشتر از راه شکار بدست می امد خطرات و دشواری های بی شماری پیش رو بود.مقابله با حیوانات درنده و رقابت با حیوانات که در شکار با انسان دارای اهداف ومنافع مشترک بودند و همچنین بلایای طبیعی وعدم احاطه و تسلط انسان بر طبیعت دستیابی ی انسان را به معاش روزانه سخت ودشوار می کرد.همچنین عدم اگاهی و دانش کافی برای ذخیره ی غذا برای روزهای بعد و فصولی که شکار و میوه های طبیعی به سختی به دست می آمدمسئله غذا را به یک دغدغه ی همیشگی تبدیل کرده بود.
با گذر از دوران شکار و ورود به دوران کشاورزی و یکجا نشینی مسائل انسان یکجا نشین از حالت بدوی خارج شد ولی شکلی پیچیده تر و غامض تری پیدا کرد. در این دوران بلایا و آفات کشاورزی به همراه مالکیت خصوصی چهره خود را نمایان کرد. حال انسانی که در دوران شکار فقط مجبور بود با دشمنان طبیعی و طبیعت ستیزه داشته باشد بر سر مالکیت خصوصی زمین ها و به دست آوردن آب و مراتع بهتر با همنوع خود نیز ستیزه می کرد.
در نتیجه تلاش برای به دست آوردن غذا همیشه همراه با ترس آمیخته با عدم امنیت همراه بود. این ترس در طول زمان به مانند بسیاری دیگر از ویژگی های اکتسابی در ناخودآگاه جمعی (unconscious collection) انسان رسوخ کرد و ذخیره شد و در طول تاریخ از نسلی به نسلی دیگر و از قومی به قومی دیگر انتقال پیدا کرد.
هر اندازه جامعه ای پیشرفته تر و توسعه یافته تر می شد دغدغه و ترس نهانی اعضای آن جامعه برای کسب معاش و تامین غذا کمتر گشته و انسانهای جوامع پیشرفته تر توانایی آن را می یافتند که به دیگر وجوه و مسائل انسانی توجه کنند و هر چه بیشتر از مرحله ی حیوانی که حفظ حیات و حفظ نسل می باشد فاصله گرفته و به انسانیت انسان و آنچه که انسان را انسان می کند یعنی ایجاد تعالی روانی که در نمودهای مختلف مانند هنر و فلسفه و دانش اندوزی تجلی می یابد نزدیکتر شود.
چنین است که در جامعه ای به مانند جامعه ما که رو به توسعه است و در برزخ بدویت ومدرنیته دست و پا می زند غذا رکنی اساسی برای تلقی از زندگی و زنده بودن است. از این رو است که بعنوان مثال ارائه غذای خوب و متنوع در یک میهمانی نشانه احترام میزبان به میهمان خود شمرده می شود و نمودی از شخصیت دادن به میهمان تلقی می گردد. چراکه میهمان به طور ناخودآگاه در می یابد که میزبان به چه اندازه برای زنده بودن او که در حضور فیزیکی او خلاصه می شود ارزش قائل است.
|
+| نوشته شده توسط
reza madanipour در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
|